دانلود متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی

عنوان : صور خیال در غزلیّات خواجوی کرمانی

دانشگاه آزاد اسلامی

واحد بردسیر

پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد «M.A»

عنوان:

صور خیال در غزلیّات خواجوی کرمانی

استاد راهنما:

دکتر هوشمند اسفندیار پور

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده:

خواجوی کرمانی از شاعران نامدار و بلیغ قرن هشتم و اوایل قرن نهم ه.ق. است. وی به کثرت آثار و کاربرد ترکیبات و تعبیرات و بویژه ارائه نکات بلاغی در غزلیّات خویش، شهرة آفاق است. انواع صور خیال از تشبیه و استعاره و کنایه و مجاز، مخصوصاً انواع تشبیه و استعاره را برای القای مفاهیم عاشقانه و عارفانه و آفرینش و پردازش تخیّلات ظریف و دل نشین خویش در ابیات غزلیّات خویش، به کار برده است.

 عنوان پایانه نامه­ی فراروی، صور خیال در دیوان غزلیّات خواجوی کرمانی است، پوهشگر پیش از آغاز این پژوهش،هرگز بر این باور نبود که این شاعر کرمانی، در آفرینش صور خیال براستی بعد از سعدی و حافظ، قرار گیرد امّا پژوهشگر مستمر در اغلب ابیات غزلیّات وی، استادی و توانمندی طبع این شاعر را در ارائه و آفرینش زیباترین صور بلاغی در حوزه­ی شعر غنایی بویژه در مطاوی غزلیّاتش، به روشنی و بسیار برجسته، ثابت می کند. خیلِ انبوه صور خیال در دیوان وی، به گونه ای است که کمتر شاعری را در جلوه دادن و نمودار ساختن زیباترین و جذّاب ترین تشبیهات و استعارات، می توان با این شاعر خوش قریحه و پرکار، مقایسه کرد و سنجید. از سعدی و حافظ که بگذریم، خواجوی کرمانی، در عرصه­ی بلاغت، شیواترین و برجسته ترین لطایف و تعبیرات بلاغی را به خوانندگان غزلیّاتش، در دراز نای قرون، هدیه نموده است. نگارنده در چهار فصل، بلیغ­ترین صور خیال فاخر و برجسته­ی شاعر یاد شده را با استناد به تک تک ابیات غزلیّات وی، توضیح داده و همه­ی جوانب بلاغی را در تشریح هر صورت بلاغی و خیالی، مدّنظر داشته است.

فصل اول: کلیات تحقیق

1- مقدمه

درآمد:

نخل بندِ شعرا، کمال الدین ابوالعطا، محمدبن علی، مرشدی کرمانی، عارف بزرگ و شاعر استاد ایران در قرن هشتم هجری ست. نسبت «مرشدی» او به جهت انتساب اوست به فرقه­ی مرشدیّه که پیروان شیخ مرشد ابواسحاق کازرونی بوده اند و عنوان «نخلِ بندِ شعرا» که در غالب مآخذ به وی مکرّر داده شده است. حکایت از تبّحر و کمال او در خَلق معانی و برتری او بر فرهیختگان و ادبای روزگار خویش است.

 ولادت خواجو آنگونه که در پایان مثنوی «گل نوروز» آورده، بیستم ماه، ذی الجحّه 689 ه.ق. است. وی بنایه روایت دولتشاه سمرقندی (صفا، 1396: 889) از بزرگ زادگان کرمانی بوده است و در دوران کودکی را در کرمان گذرانیده و سپس به سفرهای طولانی خود به حجاز و شام و بیت المقدس و عراق حجم و عراق عرب و مصر و فارس و بعضی از بنادر خلیج فارس و بعضی از بنادر خلیج فارس پرداخت و در این سفرها دانش و تحقیق اندوخت. وی دربار سلطان ابوسعید را دیده و با وزیرش غیاث الدین محمد دوستی داشته است. پس در پناه خاندان اینجو به سر برده و بویژه در دوران حکومت شاه شیخ ابواسحاق، در عنایت او، روزگار به رفاه گذرانیده است. افزون بر این وی با امر مبارز الدین نیز مرتبط بوده و او را مدح گفته است. خواجو از بزرگان طریقت، شیخ مرشد ابواسحاق کازرونی و شیخ سیف الدین باَخرزی و شیخ الاسلام امین الدین بلیانی و شیخ علاء الدوله سمنانی را ستوده وبه او ارادت می ورزیده است.

 خواجو در طریقت تصوّف، ثابت قدم بوده و از همین جاست که نفوذ افکار صوفیانه و اندیشه های عارفانه را در غالب اشعار او آشکار می توان دید.

از میان معاصران خواجو، ذکر نام حافظ در اینجا لازم تر و ضروری تر است، زیرا این دو استاد بزرگ هم زمان ارتباط نزدیک وجود داشت. خواجو که به سال و تجربه شاعری بر حافظ تقدّم داشت، در مدّتی که مقیم شیراز بود، چون دوستی که سمت رهبری داشته باشد بر اندیشه ی حافظ پرتو تعلیم انداخته بود و به همین سبب است که در دیوان خواجه ی  شیراز، بسیار ابیات می بینیم که به تقلید یا به استقبال از غزل های خواجو ساخته و یا گاه معنی و لفظی از خواجو را اقتباس کرده است تا جایی که یکی از شاعران آن روزگار گفته است:

استاد غزل سعدی ست نزد همه کس امّا           دارد سخن حافظ، طرز سخن خواجو

 سال وفات خواجو را 750 ه. ق. ذکر کرده اند. وفات وی در شیراز اتفاق افتاده و آرامگاه او در تنگ الله اکبر شیراز است. آثار خواجو متعدد و کلیّات او مفصّل و از هر جهت سزاوار دقّت و شایان اهمیّت است. وی از آغاز جوانی سرودن شعر را آغاز نموده و تا پایان حیات به خلق آثار مختلف خود، سرگرم بوده است. مجموعه ابیاتش در حدود چهل بیت است و از جمله شاعرانی است که در حیات وی، به جمع آوری اشعار دیوان و آثار وی اقدام شده است. دیوان وی، بیست و پنج هزار بیت است. خواجو شش مثنوی در اوزان گوناگون سروده و در آنها به نظامی و فردوسی نظر داشته است و استادی و مهارت و قدرت طمع و اندیشه وی در همه مثنوی های وی آشکار است. این مثنوی ها عبارتند از:

-سام نامه که منظومه ای حماسی و عشقی در بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف است و به تقلید از فردوسی سروده است درباره سرگذشت سام نریمان و عشق ها و جنگ ها و ماجراهای اوست.

-همای و همایون مثنوی عاشقانه ای است در داستان عشق همایون با همای دختر مغفور چین در بحر متقارب که خواجو آن را به سال 732 به اتمام رسانید.

– مثنوی دیگری وی گل و نوروز است در بحر هَرج مدّس مخذوف در عشق شاهزاده یی به نام نوروز «گل» دختر پادشاه روم که شاعر آن را در برابر خسرو و شیرین نظامی سروده است.

-روضه الانوار منظومه ای است در بحر سریع که وی را با توجه به مثنوی مخزن الاسرار نظامی که در حکمت وانواع حکایت سروده است.

– کمال نامه منظومه ای ست عرفانی در دوازده باب بر وزن سیر العباد سنائی و گوهرنامه که بیش از هزار بیت است و در بحر هَزَج مدّس مخذوف و به نام امیر مبارزالدین نطفر حکمران کرمان و فارس سروده شده است،افزون بر اینها خواجوآثاری چون  القلوب و -رساله­ البادیه و رساله­ی سبع المثانی و رساله­ی مناظره ی شمس و سحاب دارد.

با مطالعه در آثار منظوم و منثور خواجو که مجموعه عظیمی را تشکیل می دهد به کمال تبّحر و استادی و مهارت وی در سرودن اقسام شعر با توجه به داستانهای غنایی، عرفانی و تاریخی، می توان پی برد، غزلیّات خواجو در میان آثار وی از پختگی، برجستگی، شیوایی و دل نشینی خاصّی برخوردار است که بخش عظیمی از این جذّابیت و دل نشینی غزلیّات مرهون انواع صور خیال در غزلیات اوست که نگارنده این پایان نامه به پژوهش (پایان) در صور بیانی غزلیات عاشقانه و عرفانی این شاعر شیرین سخن و سبک عراقی پرداخته است.

1-1- تاریخچه

 هر یک از علوم ادبی، علاقه مندان، پژوهشگران و مطالعه کنندگان ویژه ای دارد. گر چه دانش های ادبی همیشه مورد توجّه و علاقة دوست داران شعر و نویسندگی و علوم بلاغت بوده است امّا در میان این علوم، علم معانی و بیان، خصوصا بیانی که از مقوله صورخیال در شعر و نثر سخن می گوید و زبان ارجاعی را با پربار نمودن از فراهنجاری ها و ساختارشکنی های بلاغی و بیانی به سوی یک زبان کامل عیار ادبی و شاعرانه سوق می دهد.  درست است که همه علوم ادبی به گونه ای از زبان ادب یعنی زبانی که فراسوی مرزهای زبان ارجاعی و عامیانه است، سخن می گویند و هر کدام به نوعی در زیبا کردن زبان ادبی و پیرایه و زیوربستن به قد وقامت زبان فارسی دری، می کوشند.  اما علم بیان به درستی در شیوا و شرین و دل نشین کردن کلام در شهر کهن از روزگار سبک خراسانی، دخالت عمده و تاثیر برجسته و آفرینش های به جا ماندنی وماندگار داشته است. 

 هر یک از شاعران که دیرباز شعر کهن سروده اند، برای آگاهی بیشتر از زبان مادری و شناخت فراز و نشیبهای سخن چه از منظر ساختارهای زبانی و دستوری و چه شناخت واژگان (فقه اللّغه ) و چه آگاهی از صور بلاغی چهارگانه در حوزه شعر، بر خود لازم می دانستند که آثار پیشینیان را که درباره بیان در شعر، نگاشته شده بود و برجستگی های زبان ادبی و فراهنجاری را در حوزه بیان با ارائه و آفرینش بهترین نمونه ها و آثار نشان داده بود، مطالعه کنند و از نظرِ دقت آمیز و ظریف و نکته سنج خود بگذارنند. 

 در میان نویسندگان، ادبای قدیم، نیز عدّه ای، شاعران جوان را به مطالعه آثار پیش از خود که اسوه و رهنمود و راهنمای خوب و نسبتا کاملی برای آنان بود، تشویق و ترغیب می نمودند. از آن جمله، نظامی عروضی سمرقندی است که در مقدّمة چهار مقاله در مورد بهره جویی شاعران از آثار گذشتگان، با ذکر کتاب ها و آثار نمونه، داد سخن داده و تاکید ورزیده است که شاعر نوپا و نوخاسته و جوان باید گردِ این کتاب ها بگردد و از شعر شاعران پیشینیان بیست هزاربیت پیش چشم داشته باشد (نظامی عروضی،1373 :5). اینکه تاکید نموده است، این همه شعر پیش چشم داشته باشد به این معناست که تقریبا این شمار انبوه از شعر گذشتگان را حفظ نموده و به وقت نیاز، برای تهیّج ذوق و تقویت طبع و داشتن حس و توان سرودن شعر، از خیل شعر به حافظه سپرده و از خرمن اشعار پیش چشم و حافظه داشته، به وقت فرصت بهره جویی کند و در گزینش واژگان و ترکیبات و تعبیرات و توصیفات و نیز ارائه صور خیال شاعرانه در ساختارهای تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه به خوبی بهره برداری کند و بداند از چه صورت بلاغی و بیانی، آن هم با چه قالب و ساختاری استفاده نموده و کلام را در پیمانه و ظرف صور خیال، مطابق با وزن و بحر شعر مورد نظر و فضا و مکان و مقام شایسته با کلامی بلیغ و رسا و زیبا در معنا و خوش تراش و موجز و یا با اطناب به جای خود، به معشوق، ممدوح، دوست یگانه و یا جمع فرهیختگان و دوست داران شعر و ادب عرضه و هدیه کند.  بنابراین یکی از نقاط قوّت در سرودن شعر زیبا و فصیح و بلیغ رعایت اصول بلاغت و بیان در شعر بود و این امر، افزون بر شمّ خدادادی و داشتن ذوق و قریحه بالفطره، نیازمند مطالعه، مرور و ممارست در فنون بلاغت و صور خیال در شهر دیگران بود. شاعر بایستی دقّت می کرد که دیگران در گذشته به هنگام به سرودن شعر، چگونه از تنگناهای شعر با رعایت وزن و قافیه و گزینش لغات و ترکیبات مناسب سرافرازانه عبور کرده اند و چه هنرهایی آموخته و اندوخته بوده اند که نتیجه آن هنرها، ارائه یک قصیده یا غزل و یا قطعه زیبا و به جاماندنی از آنها شده است. 

 قطعاً شاعران بزرگ در این یادگیری ها و به خاطر سپردن، و تمرین ذوقی و حالی در اوقات فراغت چه در ذهن و چه برروی کاغذ؛ از دیگران سبق برده و پیش افتاده بوده اند. تا کسی رنج شب درس و مطالعه و تحمّل بیخوابی نمی کرده و نفس و ذوق و ذهن خویش را با آثار برگزیدة ادبی گذشته، دمخور و مؤانس نمی دیده و از سرچشمه ذوق و طبع دیگر شاعران که به صورت سفینه و جُنگ و دیوان ظهور و جلوه کرده بود، بهره کافی نمی برده، کی و کجا می توانسته است که در میدان فصاحت و بلاغت، در کنار سخنوران بزرگ زمان خود و یا در ردیف شاعران گذشته از روزگار خود، هنرنمایی کند و از ذوق و قریحه اش اثر غزلی شیرین و لطیف و سنجیده و ظریف و یا قصیده ای مشحون به نکات و ظرایف بلاغی و بیانی، تراوش کند و بر صحیفة روزگار جاودان باقی بماند و کام جان ادب دوستان و علاقه مندان به شعر را با تک تک ادبیات خود، شیرین کند و مشام جان آنها را با عطر ظرایف و نکات بلیغ و فصیح شعر خویش، خوشبو و معطر کند؟

پس از روزگار سبک خراسانی و گذر زمان و ظهور و حضور گویندگان بزرگی در قصیده سرایی و شعر حماسی و سرودن غزل و قطعه و رباعی، راه شعر کهن برای ظهور گویندگان و شاعران فصیح و بزگ، با هنر نمایی های رودکی، فرّخی، منوچهری، ناصرخسرو، سنایی، انوری و در روزگار بعد عطار و مولانا و سعدی باز و بازتر شده بود. 

 خواجوی کرمانی، واپسین حلقه شاعران پیش از خود و سرحلقه شاعران پس از خود است. دستمایه خواجو همه آن پشتوانة بلاغی، زبان آوری ها و هنرنمایی ها، خلق آثار زیبا در شعر غنایی و در سنایی و ارائه قطعات و غزلیّات و مثنوی های پیراسته و ویراسته و آراسته به فنون ادبی پیش از اوست. خواجو میراث خوارخیل عظیمی از شاعران پیش از خود است که در میان آنان، سعدی شیرین سخن حضور دارد که هیچ کس چون او، تاکنون غزل عاشقانه نسروده و نخواهد سرود:

برحدیث من و حُسن تو، نیفزاید کس                     حد همین است سخندانی و زیبایی را

 (سعدی،  129:1373)

 سعدی خود، به فصاحت،  شیوایی و بلاغت سخن خویش آگاه بوده است و بیت بالا که یکی از ابیات تعریف خود کرده سعدی است، وقوف او را در شیرین سخن و به گزینی و میدان داری در فصاحت و بلاغت به شیرین سخنش می رساند که را یارای مخالفت با این ادعاست؟ هر کس ذوق سلیم و طبع توانا در سرودن شعر دارد، بر استادی مسلّم سعدی، صحه می گذارد و در برابر قدرت بیان او تعظیم و ادای احترام می کند.

باری خواجو، پس از این نادرة دوران ظهور کرده است، همتایان و هم عصران او چون سلمان ساوجی، نیز در تبحر در سرودن شعر بویژه غزل، وقوف و مهارت زیاد داشتند و دوران خواجو که اوج درخشش سبک عراقی است، پسینه و پیشینه خوبی داشته است. فراز و انجام آن سعدی و حافظ اند. دو بزرگ که بدون اغراق، همتا ندارند. یکی در سرودن غزل عاشقانه و دیگری در ارائه غزل عارفانه:

حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ            قبول خاطر و لطف سخن خداداد است

 (حافظ،142:1389)

شاید از بخت بد و شوریده خواجو بوده که بین دو قله بزرگ ادب فارسی واقع شده است: سعدی پیش از او و حافظ پس از او، میدان دار بلاغت شده اند و طبیعی و معلوم است که یک شاعر هر چند هم توانا و بلیغ باشد، در برابر کلام معجزه نشان و آسمانی حافظ نمی تواند برابری کند و همه می دانیم که هنر، همشهری و هم ولایتی نمی شناسد هر که بهتر سروده بیشتر عزیز و معروف می شود!

 اما روزگار، هرکسی را به قدر پایه و مایة هنرش، سرانجام ارج می نهد. گرچه خواجو به طور قطع در غزل به پای حافظ نمی رسد و حافظ نه تنها از خواجو بلکه از همه شاعران روزگار پیش از خود، بجز سعدی، یک سر و گردن بالاتر است، اما زیادی آثار خواجو و شمّ خدادادی او در بکارگیری صنایع لفظی و معنوی و صوربلاغی گوناگون از تشبیه و استعاره و شقوق آنها و بهره جویی از مجاز و کنایه پس از دو صور خیال یاد شده و گزینش تراش ترین واژه ها و ترکیبات و به کارگیری شیواترین، پخته ترین و زیباترین توصیفات و صوربلاغی در محور معنایی و بلاغی کلام و انتخاب موزون ترین و خوش آهنگ ترین بحور عروفی برای ارائه غزلیّات و تنوع بحور استفاده شده و احاطة او بر علوم و فنون ادبی و استادی مسلم او و اشراف او بر معانی بلاغی آیات و شماری از روایات و نیز آگاهی از تفاسیر عرفانی برکلام خدا و شناخت دقیق و صحیح فنون بلاغت در قرآن و زبان عربی و پس از آن در ادب فارسی و دارابودن حافظه قوی و طبع نیرومند و ذوق توانا در ارائه و خلق شیواترین و برگزیده ترین غزلیّات که مشحون به تصاویر زیبایی از زندگی آدمی از پیدایش او برگردة این کره خاکی و زیست پرهنگامه و غوغای او در پهنه خاک و گذر از خاک بر افلاک و نشیب و فرازهای عاشقی و کشاکش عشق در عاشق و محبوب و توصیفات بیشتر و بیشتر و گوناگون از زیبایی های معشوق و رازو نیاز عاشق با محبوب و پیوند برجستگی های معنایی و بلاغی و نهایتاً صورخیال برگرفته از چهره معشوق و پیوند این صور با پدیده های طبیعت و درآمیختن نمادهای طبیعت با نعمت هاي خدادادي در وجود انسان و صدها پديده و عنصر زيبا و چشم گير و چشم نواز و شگفت آفريده و شمار بسياري از صُوَر نمادين و بلاغي، آري اينها همه و نيز جزء اينها، آنچه كه ديوان او را مشحون به لطايف و ظرايف خيال كرده است، روزگاري طولاني است كه خوانندگان و پژوهندگان در غزليات و ساير آثار او را، بیخودانه به خويش مشغول داشته است.

 شايد تنها حسن شعر خواجو به ويژه در حوزة غزل سرايي اين باشد كه پژوهنده پس از مطالعة ديوان خواجو و مرور مستمر به اغلب سروده هاي عاشقانه او، ذهنيت و نظرش اغلب به نفع خواجو عوض مي شود و او را از هر آنچه معرّفي كرده اند، بهتر و استادتر مي بيند و مي داند. افزون بر اينكه برخي از غزليات خواجو همچون غزلي با مطلع زير:

صبحدم دل را مقيم خلوت جان يافتم                  وز نسيم صبح،بوي زلف جانان يافتم

(خواجو،337:1389)

 جزو غزليّات برجسته سبك عراقي است و به جرات مي توان گفت كه پس از شعر سعدي و حافظ، مي توان  اين غزل و امثال آن را نمونه هاي خوبي از بلاغت و صورخيال در شعركهن و سبك عراقي به شمار آورد.

 بي شك خواجو در علم معاني و بيان، به ويژه به راز و رمزها و ظرايف و دقايق علم بيان آشنايي داشته است و اين مدعا با مطالعة شمار بالايي از غزليات او با هدف جُستن و پژوهش انواع صور  بلاغي برجسته در ديوان او،عايد خواننده و پژوهنده مي شود.خواننده كم كم خواجو را در ارائه يك معنا و يا يك مفهوم به طُرُق گوناگون، استاد و ماهر مي بيند. مگر نه اين است كه در تعريف علم بيان مي گوييم: اداي يك معنا و مفهوم به صورت های گوناگون و بليغ و زيبا (سميعي،209:1384)و نيز “اداي معناي واحد به طُرُق مختلف (شميسا،12:1371). و مگرنه اين است كه همة مولفان علم بيان، در تعريف علم بيان، جمله و تعريفي در همين حد ومرز گفته اند. وآيا غير از اين است كه خواجو گاه در يك غزل يك معناي برجسته بلاغي، به چند گونه و با چند ساختار از مقولة تشبيه و استعاره و… بيان كرده است؟

 يكي ديگر از برجستگي هاي غزليّات خواجو، تسلّط و آگاهي او از لغت عرب و آيات قرآن و حكايات و وقوف او بر چند و چون قهرمانان داستانهاي عاشقانه و غير آن است. وسعت اطلاعات اين شاعر كرماني بر مباحث اسطوره و تاريخ و شناخت از مسائل مربوط به علوم قرآني و نيز تاريخ ايران باستان و تاريخ ايران تا زمان و روزگار او و نيز تاريخ اسلام و اطّلاع از زندگي شخصيّتهاي بزرگ اسلامي، شعر او به ويژه غزليات او را بيشتر از حوزه حدس و گمان و اظهارنظر پيش از مطالعه، خواندني تر و شنيدني تر نموده است.

 باري موضوع اين پايان نامه، كه اين صفحات به عنوان مقدمّه اي بر اين تحقیق است، آنگونه كه از زمینة بحث معلوم مي شود، پژوهش در صوربلاغي و ديوان غزليّات خواجوي كرماني است. شاعري كه براي به دست دادن و گزينش شماري از هر نوع صورت بلاغي و بياني در ديوان غزليات او، نيازمند جُستن مستمّر و پي جويي و غور و غوص در تك تك ابيات ديوان او نيست. خواننده هر جاي ديوان غزليّات اين شاعر كرماني را باز كند، درست بازكرده و به مقصد و منظور خود در كار بلاغت وجُستن نقاط و نمونه هاي برگزيدة بلاغت و صورخيال در اشعار او شده است. كمتر غزلي از خواجو را مي توان سراغ داد كه مشحون به انواع صوربلاغي نباشد. بدون مجامله،اين سراينده در پرداختن به صور خيال و ارائه تابلوهاي رنگارنگ و گوناگون با دستمایة بلاغي و بياني توجّه و تعهّد داشته است و اين يكي از برجستگي هاي بلاغي غزليات اين شاعر است.

 ديوان غزليّات خواجو، نمونه بسيار خوبي براي نشان دادن و ارائه اغلب صورخيال است.اينكه با قيد”اغلب” به اين سخن عنوان شد، به اين جهت است كه برخي از صورخيال چه در حوزه تشبيه و چه در استعاره و چه حتّي مجاز و كنايه به فراواني و انبوهي همانند ساير صورخيال نيست. مثلا تشبيه تمثيل يا تشبيه معقول به معقول و معقول به محسوس و نيز كنايه از نوع تعريض و رمز و مجاز با علاقة آمر و مأمور و يا با علاقه ماكان و مايكون و يا طبع و عدم تكرار هرگز به بسامد ساير صوربلاغي نيست و اين امري طبيعي است چرا كه به عنوان مثال تشبيه معقول به معقول و كنايه از مقولة رمز و تعريض اصولاً بسيار در شعر همة شاعران بدون استثناء كم و گاه شماري از صوربلاغي ياد شده در حدّ و مرز يكي دو نمونه در يك ديوان است. اصولاً تشبيه معقول به معقول تشبيه زيبا و دل نشينی نخواهد بود و نخواهد شد و مجاز به علاقة مايكون، طبعا در ادب فارسي، گذشته از چند نمونه تكراري كمياب است. بنابراين آنچه را از صوربلاغي در ديوان غزليات خواجو كم و يا نمي بينيم؛ امري  طبيعي است كه در مورد ساير ديوان هاي شعر كهن نيز مصداق دارد.

 مطلب براي نوشتن و ارائه به خواننده زياد است امّا در مقدّمه، جاي طرح و بررسي همة مسائل مربوط به صورخيال و بلاغت نيست.بنابراين با همين مختصر،مقدمه را به پايان مي بريم و طرح مسائل عمدة صوربلاغي ديوان خواجو به مباحث،فصول، بخش هاي موردنظرو خاصّ هر يك از صورخيال، موكول مي كنيم.

تعداد صفحه : 143

قیمت :14700 تومان

بلافاصله پس از پرداخت لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

:        ****       serderehi@gmail.com

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

***  **** ***

جستجو در سایت : کلمه کلیدی خود را وارد نمایید :