دانلود متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات اسلامی 

عنوان :بررسي تطبيقي هستي شناسي و دلالت هاي تربيتي آن از ديدگاه غزالي و آکويناس

دانشگاه شهید باهنر کرمان

عنوان

بررسي تطبيقي هستي شناسي و دلالت هاي تربيتي آن از ديدگاه غزالي و آکويناس 

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

 مقدمه :

1-1  عنوان تحقيق :

بررسي تطبيقي هستي شناسي و دلالت هاي تربيتي آن از ديدگاه غزالي و آکويناس

     شايد مهم ترين مساله اي كه فلسفه- به عنوان شاخه اي از درخت  تنومند شناخت بشري – در طول تاريخ حيات و حيات تاريخي خود ، كوشيده به  آن پاسخ دهد و آن را به عنوان معمايي بغرنج حل كند ، مسأله هستي شناسي است . هستي چيست ؟ سرچشمه و منشا وجودي وجود كدام  است ؟ گوهر بنيادين و ريشه پنهان آن چيست و از كجاست ؟ حل ساير مسائل اساسي فلسفه ، به طور مستقيم يا غير مستقيم ، آشكار يا ضمني، بستگي تام به پاسخي دارد كه به اين پرسش هاي بنيادين داده مي شود ، و در ارتباط تنگاتنگ با نوع رويكردي است كه نسبت به اين مسئله در پيش گرفته مي شود . مسائلي چون  ماهيت شناسي ، پديده شناسي ، ساختارشناسي، شناخت شناسي ، انسان شناسي ، اخلاق شناسي ، شناخت خير و شر، آزادي و اجبار، ضرورت و تصادف ، و ساير مسائل مهم ديگر فلسفي ، در ارتباط با موضوع هستي شناسي و وجود شناسي طرح مي شوند و پاسخ به آن ها در گرو پاسخي است كه فلسفه به مسئله ي هستي شناسي مي دهد .

هستي شناسي شاخه­اي از  فلسفه است که معرفت شناسي يا مطالعه انتقادي مباني و صدق و کذب آنها را  تکميل مي کند ، هستي  شناسي به مطالعه پديده هائي مي پردازد که در عالم واقع وجود دارند ، اما اين وجود همواره  حقيقي نيست و ممکن است مجازي  نيز باشد ، نظير  اسطوره ها که زاده تخيل انديشه اند يا نقطه و خط در علوم رياضي که جنبه تصوري داشته و فارغ از زمان و مکانند و يا  امور انتزاعي مانند  زيبائي ، فضيلت و عدالت .

گوتک[1] ( ترجمه پاک سرشت ، 1384،ص6)  مي گويد : فلسفه در مفهومي بسيار کلي شامل تلاش انسان در جهت انديشه نظري ، تأملي و نظام دار درباره جهان و ارتباط انسان با آن است . فلاسفه در نظريه پردازي خود درباره واقعيت به استنتاج هاي گوناگوني دست يافته اند  .

 فلسفه تعليم و تربيت يکي از شاخه هاي فلسفه مي باشد.** ارنست رنان[2] مي گويد: «فلسفه خود انسان است» و از آنجا که انسان محور تعليم و تربيت است و در نتيجه ارتباط تنگاتنگي بين «فلسفه» و «تعليم و تربيت» وجود  دارد ، فلسفه و جهان بيني انسان متأثر از فرهنگ و جامعه انساني است (نيکزاد ، 1371، ص 14)  .

از آنجائي که انسان در اين «هستي» زندگي مي کند، لذا بايد او را در تحت مجموعه اي بررسي کرد که از يک طرف ارتباط او با «خالق» و از طرف ديگر ارتباط او با «هستي» مورد مطالعه قرار گيرد . پس لازم است به مطالعه هستي و انسان به عنوان محور تعليم و تربيت در مجموعه اي تحت عنوان «هستـي شنـاسي» بپردازيم و چـون خداشنـاسي و انسان شناسي زير مجموعه        هستي شناسي محسوب مي­شوند لذا بررسي «هستي شناسي» موضوعي مناسب براي تحقيق است ولي قبل از آن لازم است که اين مقوله را تعريف کنيم  .

فلسفه به عنوان يک «رشته» متشکل از شاخه هاي هستي شناسي ، شناخت شناسي و ارزش شناسي است. «انسان شناسي» زير مجموعه شاخه « هستي شناسي» مي باشد ، زيرا «انسان» زير مجموعه هستي است(علوي ، 1386، ص22) . 

بسته به اينکه به فلسفه از کدام منظر نگريسته شود ،تعريف خاص خود را خواهد داشت . اگر فلسفه را يک رشته بدانيم متشکل از شاخه هاي گوناگوني خواهد بود چنان که اين امر در مورد ساير رشته هاي علمي نيز صادق است . مثلا رشته شيمي که به شاخه هاي متعدد شيمي آلي، معدني، تجزيه و …. تقسيم مي گردد و لذا فلسفه نيز به شاخه هاي مختلف هستي شناسي[3]  و انسان شناسي بعنوان زير مجموعه هستي شناسي، شناخت شناسي[4]  و ارزش­شناسي[5]  تقسيم مي شود (علوي ، 1386،ص22) . 

در هستي شناسي (يعني شناختن هستي) از هستي با وجود بحث مي شود بدين صورت که سعي مي­گردد به سئوالاتي از اين قبيل پاسخ داده شود که آيا هستي با وجود حادث است يا قديم، آيا فقط مادي است يا غير مادي يا هر دو، آيا داراي خالق و آفريننده است يا خير، آيا هدفدار است و غيره (علوي ، 1386،صص23-22)  .

اما نويسندگاني هم يافت مي شوند که از تأثير هستي شناسي بر تربيت سخن گفته اند   (ابراهيم زاده، 1369 و خليلي شوريني ، 1378)  .

به عنوان مثال، يک فيلسوف تربيتي را در نظر بگيريد که در «هستي شناسي» خود معتقد به خداست آيا اين اعتماد به خدا نبايد در طرز تربيت او در ديدگاه هاي تربيتي اش مثلاً در اهداف تربيتي او هم منعکس گردد ، لذا اگر اعتقاد به خدا در هستي شناسي بحث مي شود ، از تأثير آن اعتقاد در اهداف تربيتي ، در شاخه» «تأثير هستي شناسي بر تربيت»  سخن به ميان مي آيد (علوي ، 1386،ص34)  .

برهان جهان شناختي مفهومي عام است و تقريرهاي مختلفي از برهان وجود خدا را در بر   مي­گيرد (جوادي ،1382 ،ص15)  .

برهان جهان شناختي مفهومي خاص نيست ، بلكه براي اشاره به هر برهاني است كه با شروع از مقدمه كلي در باره عالم و با بهره گرفتن از اصول فلسفي مانند ا صل جهت كافي يا ا صل عليت ، به اثبات وجود خداي وا حد مي­پردازد . پس در واقع ما براهين جهان شناختي متعددي داريم   . (رو[6]، 1998) .

ويليام رو معتقد است كه برهان جهان شناختي برهان پسيني[7]  است . زيرا حداقل يكي از مقدمات آن حقيقتي در باره عالم است ، كه از راه تجربه براي انسان مكشوف مي شود .

 (پلانتینگا[8]، 1998) معتقد است براهين جهان شناختي از حقيقتي روشن و كلي ، اما پسيني در باره جهان آغاز مي شوند ، يعني از اين حقيقت كه مثلا موجودات ممكني وجود دارند ، يا اشيا حركت مي كنند يا دگرگوني مي­پذيرند . برهان جهان شناختي درصدد اثبات خداي واحد است كه قائم به ذات است .

فلسفه، علم هستي شناسي است ، علم وجودشنـاسي است . در فلسفـه قوانين «هستي» کشف مي­شود ، قوانيني که تنها وجودش براي صدق آنها کافي است .  موضوع فلسفه «هستي» يا وجود است  (آموزگار، 1379،ص8)  .

هستي شناسي به بحث از «مطلق وجود» يعني هستي عاري از هر قيدي مي پردازد . به اين معنا که بر خلاف علوم که به بررسي ظواهر هستي توجه دارد ، هستي شناسي فلسفي خصايص کلي وجود را بررسي مي کند تا نظريه اي جامع درباره «هستي» عرضه کند . براي مثال ، فلسفه در پي آن است که آيا جهان پديده اي تصادفي است يا نظام عليت بر آن حاکم است ؛ و اگر اين گونه است از چه نوع قوانيني پيروي مي کند ؟ آيا هستي هدفي دارد ؟ آيا جهان آفريننده اي دارد ؟ اگر بلي، آفريدگار هستي در «هستي» چه موقعيتي دارد ؟ ماهيت وجودي او چيست ؟                  (ابراهيم زاده ، 1369،ص12)  .

هستي شناسي مي کوشد خصايص کلي ظواهر وجود را کشف کند تا درباره طبيعت و ماهيت جهان ، نظريه اي اظهار کند و روشن سازد آيا حوادث جهان خود به خود پيدا مي شوند يا از يک عده قانون هاي طبيعي پيروي مي کنند ؟ آيا هستي را هدفي است يا هيچ گونه قصد و هدفي در آن وجود ندارد ؟ آيا خدايي آن را آفريده است ؟ اين خدا چه صفاتي دارد و ارتباطش با آفريدگار خود چگونه است ؟ آيا وجود صرفاً مادي است يا روحي و يا آميزه اي از آن دو ؟                (شعاري نژاد ، 1377،ص12) .

هستي شناسي به بحث يا هستي مي پردازد و آن را مجرد از زمان و مکان يا هر گونه قيدي مورد مطالعه قرار مي دهد. بحث از ماهيت مطلق وجود يا هستي به عهده فلسفه است (مصباح يزدي، 1365،ص21)  .

با توجه به اهميت فلسفه تعليم و تربيت ، و مطالعه افکار و آراء دانشمندان در اين زمينه ضروري به نظر مي رسد و آشنايي با افکار امام محمدغزالي به عنوان يكي از نمايندگان مكتب رئاليسم وتوماس آکويناس به عنوان يكي از نمايندگان مكتب رئاليسم تعقلي ديني که نظريات رئاليستي داشته اند و بررسي ديدگاه هاي آنان در مقوله هستي شناسي و دلالت هاي تربيتي آن   مي تواند موضوعي مناسب براي اين پژوهش بوده و به نظر مي رسد که حائز اهميت باشد و شايد بحث و بررسي آراء اين دو شخصيت به نزديک شدن ديدگاه هاي انديشمندان دو دين مقدس اسلام و مسحيت کمک نمايد .

به تنظيم و مقايسه اهم انديشه هاي دو متفکر بزرگ جهان اسلام و مسيحيت درباره هستي شناسي و دلالت هاي تربيتي آن پرداخته شده است . سعي شده كه با معرفي پژوهش مذکور و ارائه برخي يافته هاي مهم آن ، نظام هستي بر اساس منابع تفکر ديني ، بعنوان بستري مناسب و کارآمد جهت حل اختلافات احتمالي مطرح شده و پژوهشگران حوزه و دانشگاه را به جستجوي عميق در گنجينه گرانبهاي فرهنگ اسلامي بويژه آثار متفکران مسلمان و ارائه نتايج ارزشمند اين تلاش در قالبي نوين فراخواند .

در اين راستا گردآوري، بررسي تطبيقي و تنظيم آراء انديشمندان اخلاقي گامي آغازين ولي اساسي مي­باشد .  اين «پژوهش» چنين تلاشي را دربارۀ هستي شناسي و دلالت هاي تربيتي آن از ديدگاه دو متفکر بزرگ جهان اسلام و مسيحيت يعني ابوحامد غزالي و توماس آكويناس مد نظر قرار داده است که بنابرنظر برخي محققان اين دو انديشمند به اخلاق بارويکردي« عمدتا ديني» هر چند از دو منظر نسبتا متفاوت نگريسته اند .

1-2  بيان مسئله :

اگر همه مسائل مربوط به انسان و جهان پيرامون او را واقعيت هاي محسوس خارجي تشکيل  مي­داد ، انسان براحتي مي توانست از طريق علم به حل آنها بپردازد . اما تمام سئوالات انسان محدود به اين واقعيت محسوس نيست بلکه مسائل و پديده هاي ديگري نيز وجود دارند که او را به مشکل و پاسخ وا مي دارند ، مثلاً چرا انسان به وجود آمده است ؟ چرا هستي بايد باشد ؟ هستي چگونه پيدا شده است ؟ آيا هستي واقعي و هدف دارد ؟ جايگاه انسان در عالم هستي کجاست ؟ آيا آزاد است يا مجبور ؟ آيا انسان قادر است بداند و مي تواند بداند ؟ پاسخ به اين سئوالات در علم پيدا نمي شود اگر چه علم ما را در يافتن پاسخ ها کمک مي کند اما در نهايت براي حل نهائي آنها ناچار از تفکر و انديشيدن هستيم .

گريز[9] معتقد است شما در واقع اصالتاً فيلسوف هستيد سئوالات اساسي و تفکرهاي جدي که در طول دوران حيات خود داشته ايد در واقع همان کاري است که فلسفه انجام مي دهد چنان که تربيت در جريان زندگي انسان نقش مهم و اساسي دارد و هر کس به نحوي از آن برخوردار است و کم و بيش آگاهي هايي از آن دارد از اين رو اين مفهوم هميشه مورد توجه اکثر دانشمندان، فيلسوفان، روشنفکران و مصلحان اجتماعي حتي شعرا و نويسندگان بوده و هر گروه از آنها از روي تجربيات خود درباره ماهيت و نقش آن به بحث و گفتگو پرداخته اند (ابراهيم زاده ، 1369، ص24)  .

بر طبق نظر آموزگار (1379) فلسفه انديشيدن به هستي است و انسان خود واجد هستي است و انسان است که به جهان مي انديشد . بنابراين فلسفه از انسان نشأت مي گيرد و انسان خود موضوع فلسفه است. از نظر ديوئي انسان بعد عملي فلسفه است  ، لذا رجعت فلسفه و تربيت، هر دو به انسان است .

بررسي ريشه هاي تفکر اسلامي در زمينه هاي تربيتي چنان که رهبر انقلاب (8/9/1360) در ديدار با جمعي از دانشجويان مي­فرمايند «اسلام عميق از همه جا و از همه مکتب­ها راجع به امور انساني و امور تربيتي مطلب دارد که در رأس مسائل اسلام است»(جوادي ،1382،ص26) . 

لذا تعليم و تربيت با دنياي انديشه و هم با فعاليت هاي عملي سر و کار دارد . عقايد خوب به کردار خوب رهنمون مي شود و اعمال نيکو نيز انديشه هاي خوب را به دنبال دارد ، لذا تربيت يک فعاليت کاملاًعقلاني ، منطقي و اساسي است . چاره جويي مباني نظري رفتارهاي تربيتي در کنار الگوهاي عملي مي تواند نظام تربيتي مقتضي را ارائه کند که افراد تربيت يافته اين نظام خود جوش بهترين انسان ها و الگوها و الگوي نسل هاي بعدي قرار مي گيرند (کانت[10] ، ترجمه شكوهي، 1372،ص18)  .

در خصوص ارتباط بين فلسفه و تربيت ديوئي[11] چنين می گويد : فلسفه و تربيت آنچنان ارتباط نزديكي با هم دارند که می توان فلسفه را نظريه کلی تربيت ناميد (ابراهيم زاده، 1385، ص 58) .

در بيان اينكه که آيا بين فلسفه و تربيت ارتباطی وجود دارد يا نه نظريه های متفاوتی ارائه شده از جمله اينكه تربيت در تدوين نظريه ها، انتخاب موضوعات و حتی روش شناسی[12]  خود از  نظريه های فلسفی کمک می گيرد. بطور مثال برای روشن شدن مفاهيمی از قبيل هستی، ماهيت انسان، سرانجام سعادت و خوشبختی، بايد از انديشه های فلسفی کمک گيرد يا اين که تربيت با بهره گرفتن از يافته های فلسفی دلايل متقن برای عمل تربيتی استنتاج کند (ابراهيم زاده، 1385، ص 58).

نقش تعليم و تربيت در جهان امروز بر کسي پوشيده نيست . انسان به دليل ويژگي         تربيت­پذيري از ساير مخلوقات متمايز شده و گوهر او تنها با تربيت به کمال مي رسد . ارزش آدمي را  نيز مي توان به ميزان بر خورداري او از تعليم و تربيت مشخص کرد . اگر بخواهيم براي تربيت نسل امروز طرح و برنامه اي مدون داشته باشيم ، بايد از نظريات و توصيه هاي دانشمندان پيشين بهره ببريم .کمال مطلوب آدمي و اصول روش هاي جديد تربيت را مي توان به عنوان الگوئي از خلال آراء قدماي عالي قدري چون غزالي و آکويناس باز يافت ، لذا به اين دليل موضوع تطبيقي انتخاب شده است كه از بررسي آثار بجا مانده از اين دو صاحب نظر، در زمينه هستي شناسي و دلالت هاي تربيتي آن، امکان بررسي تحليلي عميق تري فراهم  مي آيد که        مي تواند به پيشبرد اهداف تعليم و تربيت کمک شاياني نمايد  و لذا جا دارد که همه انديشمندان و هر کس به اندازه توان خود در اين راستا تلاش نمايد .

در واقع بررسي ديدگاه هاي دو متفکر مختلف و بررسي وجوه تشابه و تفاوت نظرات آنان از اهميت ويژه­اي برخوردار است چون نتيجه تحقيق مبنائي براي ادامه تحقيقات و پژوهش ها گردد .

با بررسي هاي نقطه نظرات غزالي و آکويناس مي توان ادعا کرد که اين نقطه نظرات مي تواند مبنائي براي نزديک شدن  فلسفه اسلام و مسيحيت باشد . نگارنده معتقد است كه  نظرات فلسفي مشترک مي تواند مورد استفاده فلاسفه مسلمان و مسيحي سراسر دنيا قرار گيرد .

فلسفه شامل حوزه هاي اصلي است که عبارتند از هستي شناسي ، انسان شناسي به عنوان زير مجموعه هستي شناختي ، شناخت شناسي و ارزش شناسي است .

در اين پژوهش محقق بر آن است که به بررسي تطبيقي هستي شناسي و دلالت هاي تربيتي آن از ديدگاه امام محمد غزالي به عنوان يک فيلسوف رئاليستي و توماس آکويناس به عنوان طرفدار رئاليسم تعقلي ديني بپردازد . سپس محقق قصد دارد که  آراء آنان را در شاخه هاي هستي شناسي مورد بررسي قرار داده و سپس دلالت هاي ضمني و استلزامات تربيتي مربوط را استخراج و در نهايت به وجوه تفاوت و تشابه هستي شناسي و دلالت هاي تربيتي آن از ديدگاه امام محمد غزالي و توماس آکويناس بپردازد .

 به هر حال، اميد است پژوهشگران علاقمند به اين خلاء پژوهشي در زمينه ارائه افکار متفکران اسلام ناب به جهان امروز توجه جدي نموده و با تلاش مضاعف سعي در جبران آن نمايند .

1-3  اهداف تحقيق :

الف-اهداف كلي تحقيق :

1- تبيين وجوه تشابه و تفاوت ديدگاه هاي امام محمد غزالي وتوماس آکويناس در خصوص «هستي شناسي»  .

2- تبيين وجوه تشابه و تفاوت ديدگاه هاي امام محمد غزالي و توماس آکويناس در خصوص«دلالت هاي تربيتي هستي شناسي» .

ب- اهداف جزئي تحقيق :

1- تبيين وجوه تشابه و تفاوت ديدگاه هاي امام محمد غزالي وتوماس آكويناس در خصوص     «جهان شناسي» .

2- تبيين وجوه تشابه و تفاوت ديدگاه هاي امام محمد غزالي وتوماس آکويناس در خصوص «خداشناسي»  .

3- تبيين وجوه تشابه و تفاوت ديدگاه هاي امام محمد غزالي وتوماس آکويناس در خصوص     «انسان شناسي» .

4- تبيين وجوه تشابه و تفاوت ديدگاه هاي امام محمد غزالي و توماس آکويناس در خصوص    «تعريف تربيت» .

5- تبيين وجوه تشابه و تفاوت ديدگاه هاي امام محمد غزالي وتوماس آکويناس در خصوص     «اهداف تربيت» .

6- تبيين وجوه تشابه و تفاوت ديدگاه هاي امام محمد غزالي وتوماس آکويناس در خصوص «معلم محوري و شاگرد محوري» .

1-4 اهميت و ضرورت تحقيق :

در فلسفه تعليم و تربيت با مسائلي مواجه مي شويم که ريشه در هستي شناسي ، خداشناسي ، و انسان شناسي و … دارد و براي جوابگويي به اين سئوالات بايد در زمينه هاي نامبرده اطلاعات کافي داشته باشيم و بدون درک و آگاهي درست از اين مسائل نمي توانيم به فلسفه تعليم و تربيت دست يابيم و نيازمند شناسايي نظام تربيتي مشترک بين ديدگاه هاي مختلف هستيم و اين مهم از طريق بررسي تطبيقي دو ديدگاه حاصل مي گردد و در واقع ريشه شناسايي يک نظام تربيتي جامع و کامل را در مطالعه آثار افکار شخصيت هاي تربيت يافته و صاحب نظري چون امام محمد غزاالي وتوماس آكويناس مي توان جستجو کرد و از مقايسه فلسفه اسلام و غرب که هر يک  از اين رو خطابه ها و آثار بسياري با توجه به هستي شناسي ، خداشناسي و انسان شناسي ارائه کرده­اند و با آگاهي بسيار در اين زمينه ها و ديد وسيع و از تطبيق فلسفه اسلام و غرب (مسيحيت) نکات ارزشمندي عايد  مي شود . لذا توجه کردن به چنين شخصيت هايي و بررسي مستمر آثار آنها به خصوص در زمينه فلسفه تعليم و تربيت و استلزامات تربيتي آن ، جهت آشنايي با افکار ، انديشه ها و عقايد آنان ضروري به نظر مي رسد .

 از آنجا که فلسفه و تربيت ره گشايي خردمندانه از تضاد و تناقض در نظر و عمل تربيت     مي باشد ، لذا انديشه انسان نيز در مسايل اصلي و بنيادين هستي متأثر از تربيت است و بنابراين ضرورت و نياز به يک فلسفه تربيتي کامل از تدريجي ترين نيازهاي بشر به حساب مي آيد (ابراهيم زاده ، 1369،ص34)  .

در يک تربيت جامع و کامل بايد توجه داشت که انسان به دو گونه اي فطري و طبيعي و در جستجوي الگوها و سمبل هاي صحيح زندگي است و سرمشق طلبي و سمبل خواهي جزو ذات سرشت انسان است (کانت[13] ،ترجمه شكوهي ، 1372،ص21)  .

 اگر تربيت انسان ها يک ضرورت است و هدف هر نظام تعليم و تربيت آماده سازي و ساختن انسان ها از ابتداي تولد و خدايي شدن است ، بايستي انسان را شناخت و جهان پيرامون او را بررسي کرد و مهم­تر از همه اينکه خالق اين انسان را با ديد وسيع تري شناخت . چرا که او از همه آگاهتر، بيناتر و شنوا تر است .

«نحن اقرب اليه من حبل الوريد» بدرستي که ما از رگ گردن به شما نزديک تريم (ق: 16)  .

کسي که خمير مايه فطرت آدمي را به دست خود ايجاد کرده و در آن روح دميده و عقل، عاطفه و وجدان را در ذاتش به وديعه نهاده و هميشه با اوست «نحن خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه» ما انسان را خلق کرديم و از وسوسه هاي دروني او آگاهيم (ق: 16)  .

بدين لحاظ تربيت صحيح به گونه اي است که به نوعي اتصال به منبع وحي مي باشد و تمامي ابعاد وجودي انسان اعم از جسماني ، رواني ، عاطفي و اجتماعي … را شامل مي شود و به تعبير ديگر کامل باشد (کانت ،ترجمه شكوهي ، 1372،ص22)  .

تعداد صفحه :108

قیمت : 14700تومان

بلافاصله پس از پرداخت لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

:        ****       serderehi@gmail.com

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

***  **** ***

جستجو در سایت : کلمه کلیدی خود را وارد نمایید :
 
 

1 Comment

Comments are closed.